به گزارش اطلاعات آنلاین، احمد آرام در سال ۱۳۳۰ در بوشهر و در خانوادهای اهل فرهنگ به دنیا آمد. پیوند او با جهان کلمات از همان نخستین روزهای زندگی شکل گرفت. خودش در گفتوگویی درباره این دوران میگوید: «پدرم مردی فرهنگی بود و اشتراک روزنامه ایران باستان را داشت. من از همان ابتدای کودک این روزنامه را ورق میزدم و از داستانهایی که پدرم از شاهنامه میخواند و تاثیرات زیادی بر من میگذاشت، بسیار لذت میبردم.»
این انس اولیه با روایت در دوران دبستان با مجله کیهان بچهها ادامه یافت و در شانزدهسالگی با کشف غولهای ادبیات داستانی مانند صادق چوبک، ابراهیم گلستان، غلامحسین ساعدی و صادق هدایت عمیقتر شد. او نخستین داستانش را در هجدهسالگی در مجله معروف فردوسی به چاپ رساند؛ آغازی برای مسیری پربار که بعدتر با ورود همینگوی، بکت و فاکنر به دنیای فکریاش، شالوده قلمش را دگرگون ساخت.
احمد آرام تنها یک نویسنده نبود؛ او نگاهی تماماً بصری به جهان داشت. علاقه وافر او به سینما او را برای تحصیل تا ایتالیا کشاند و گرچه محدودیتهای پذیرش مانع از ادامه رشته سینما در آنجا شد، اما با بازگشت به ایران، مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته ادبیات نمایشی از دانشگاه تهران دریافت کرد. تحصیل در رشته گرافیک در ایتالیا، ۱۰ سال همکاری با مجله فیلم، گویندگی در رادیو و تجربه بازیگری و کارگردانی، ذهن او را به تصاویری زنده مجهز کرد.
او خود این تاثیرپذیری بصری را چنین توضیح میدهد:«به جهت این که از کودک به سینما علاقهمند شده بودم و در نمایشهایی نیز بازی میکردم یا به عکاسی میپرداختم، در مجموع زمینههای بصری ذهنم قوی شد؛ به طوری که بعد از آن که این کارها را رها کردم، همچنان تاثیرات آنها بر کارهای نوشتاری و داستانهایم باقی ماند.»
همین نگاه سینمایی و بصری بود که باعث شد فیلمنامه سایه دریا از او توجه زنده یاد خسرو سینایی را جلب کند و داستانهایش همواره صحنهپردازیهایی قوی داشته باشند.
سفر آرام در سال ۱۳۷۶ به شیراز و سکونت در این شهر، سرآغاز فصل نوینی در کارنامه حرفهایاش بود. کتاب غریبه در بخار نمک در همین سال منتشر شد و بلافاصله جایزه کتاب سال فارس را دریافت کرد و در جایزه یلدا و مطبوعات مطرح شد. موفقیت بعدی او با رمان پرفروش مردهای که حالش خوب است رقم خورد که نامزد جوایز معتبری چون گلشیری و یلدا شد.
مجموعهداستانهایی چون آنها چه کسانی بودند، کسی ما را به شام دعوت نمیکند، همین حالا داشتم چیزی میگفتم و به چشمهای هم خیره شده بودند، به همراه چند نمایشنامه اثرگذار، جایگاه او را در ادبیات داستانی تثبیت کردند.
آرام سرچشمه اصلی الهام خویش را در جغرافیا و فرهنگ زادگاهش میدید: «در همه داستانها و رمانهایم تحت تاثیر فضای جنوب هستم و همواره افسانهها، باورهای مردمی، سنتها و موسیقی فولکلور جنوب بر فضای داستانهایم تاثیر داشته است. فضای جنوب، دریا و آدمهایی که در ساحل زندگی میکنند، همواره مرا راغب میکند تا در داستانهایم به آنها اشاره کنم.»
احمد آرام با کولهباری از تجربیات هنری، از رادیو و سینما گرفته تا تئاتر و ادبیات داستانی، آثاری به یادگار گذاشت که همگی از آگاهی عمیق او نسبت به بوم و تبارش نشان دارند و همینها نامش را بر دفتر ادبیات ایران جاودان کرده است.